Persia پارسا

A place to watch the beauty of the World منزلگاهی برای احساس زیبایی ها و آرامش

عکس من
نام:
مکان: Iran

I am moved to telegram & Instagram : :من به تلگرام و اینستاگرام کوچ کرده ام: http://Telegram.me/zabihmand https://www.instagram.com › zabihmand . . . ........................................Active,Smart,Successful,. . . Persian, M.A. in Urban Planning, M.B. in Civil Engineering, B.C. in IT & Tourism, teacher of Art (Latin Calligraphy).................................................. شهرزاد قصه های حافظ و سعدیم شمشیرم را از رو می بندم ، همچون مازیار و بابک ، اندیشه ام را سامان می بخشم چون داریوش و کوروش ، ایمانم را از زرتشت و محمد (ص) می گیرم و فریاد هایم را از رستم فرخ زاد . خون هرمزان در رگ های من می جوشد . من در برابر همه دشمنان سرزمینم خواهم ایستاد ، هرچند که بسان یزدگرد تنهاترین باشم . من خروشم را از کارون می گیرم ، صداقتم را از خلیج همیشگی فارس و سختی ام را از سهند . تشنه نیستم ، همچون کویر . دل من شهر سوخته سیستان است . چون ابرکوه سرو بر باور هایم استوارم و سخنم را از توس فرا می گیرم . این منم .زاده مهر پارس ، یک ایرانی

پنجشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۷

new



ارزانترین و زیباترین آرایش صورت
لبخند است...!!!
________________________
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت. بالاخره پرسید:
ماجرای کارهای خودمان را می نویسید؟ درباره من می نویسید؟
پدربزرگ دست از نوشتن کشید لبخند زد و به نوه اش گفت:درست است درباره تو می نویسم. اما مهمتر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام!
- بستگی به این دارد چطور نگاهش کنی. در این مداد پنج خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی.

خاصیت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

خاصیت دوم:
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد. اما آخر کار نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی. چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

خاصیت سوم:
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا کار بدی نیست. در واقع برای آنکه خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است.

خاصیت چهارم:
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سرانجام پنجمین خاصیت مداد:
همیشه اثری از خود بر جای می گذارد. بدان هر کاری در زندگی ات می کنی ردی بر جای می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی

___________________________________________________

گل آفتابگردان روبه نور می چرخد و آدمی رو به خدا.


ما همه آفتابگردانیم اگر آفتابگردان به خاك خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگران نیست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.
اینها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می كردم كه خورشید كوچكی بود در زمین كه هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می كارد مطمئن است كه او خورشید را پیدا خواهد كرد. آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد. اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را می داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید كاری ندارد. او همه زندگیش را وقف نور می كند. در نور به دنیا می آید و در نور می میرد نـــــــــور می خورد و نور می زاید.
دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان میمیرد بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزی كه آفتابگردان به آفتاب پیوندد دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی كه توبه خدا برسی؛ دیگر ((تویی)) نمی ماند و گفت من فاصله هایم را با نور پر می كنم. تو فاصله ها را چگونه پر می كنی؟ آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی من و آفتابگردان ناتمام ماند. زیرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوییدمش بوی خورشید می داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظی كردم داشتم می رفتم كه نسیمی رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد . نام انسان آیا كسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم .....
_______________________


تفکر خلاقانه داشته باشیم!!!!

كدام را سوار می‌كنید؟
یك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه یك پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
· یك پیرزن كه در حال مرگ است.
· یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.
· دوستی بسیار عزیز که سالهاست اورا ندیده اید و آرزو داشتید دوباره او را بیابید و همدم و همراه او باشید.
شما می‌توانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید. كدام را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را شرح دهید.
پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید.
.
.
.
.
.
.
.
.
قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشك را سوار كنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است كه می‌توانید جبران كنید. اما شاید بتوانید بعداً هم جبران كنید.
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید او را پیدا كنید.
از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند، شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشك می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند
و خودم به همراه دوست عزیزم منتظر اتوبوس می‌مانیم.
شرح حكایت
همه می‌پذیرند كه پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچكس در ابتدا به این پاسخ فكر نمی‌كند. چرا؟
زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خود را (ماشین) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت ها و مزیت‌های خود را از خود دور كرده یا ببخشیم گاهی اوقات می‌توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم.
تحلیل فوق را می‌توانیم در یك چارچوب علمی‌تر نیز شرح دهیم:

در انواع رویكردهای تفكر، یكی از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبی است كه در مقابل تفكر عمودی یا سنتی قرار می‌گیرد. در تفكر سنتی، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدودیت‌های محیطی خود، استفاده می‌كند و قادر نمی‌گردد از زوایای دیگر محیط و اوضاع اطراف خود را تحلیل كند. تفكر جانبی سعی می‌كند به افراد یاد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكنی كرده، مفروضات و محدودیت ها را كنار گذاشته، و از زوایای دیگری و با ابزاری به غیر از منطق عددی و حسابی به مسائل نگاه كنند.
در تحلیل فوق اشاره شد اگر قادر باشیم مزیت‌های خود را ببخشیم می‌توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم.
شاید خیلی از پاسخ‌دهندگان به این پرسش، قلباً رضایت داشته باشند كه ماشین خود را ببخشند تا همدم و عزیز گم کرده خود را با خود همراه کنند. بنابراین چه چیزی باعث می‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دلیل آن این است كه به صورت جانبی تفكر نمی‌كنند. یعنی محدودیت ها و مفروضات معمول را كنار نمی‌گذارند. اكثریت شركت‌كنندگان خود را در این چارچوب می‌بینند كه باید یك نفر را سوار كنند و از این زاویه كه می‌توانند خود راننده نبوده و بیرون ماشین باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند
__________________________________________________



از درخت بیاموزیم که :
نه تنها در برابر بی‌آبی و کم ‌آبی از پای در نمی‌آید، بلکه برای بدست آوردن آب، ریشه‌های خود را عمیق‌تر می‌کند و در نتیجه در مقابل طوفان و بادهای شدید نیز مقاوم‌تر می‌گردد.

از درخت بیاموزیم که:
در جنگل با وجود کمبود نور و رقابت با دیگر درختان ، قد خود را برافراشته‌تر می‌کند و سر به آسمان می‌ساید تا برای بهره‌مند شدن از نور الهی از دیگر رقیبان پیشی بگیرد.

از درخت بیاموزیم :
سازگاری را، که در مسیر تکامل خود، سرما را با سوزنی شکل کردن برگها تحمل می‌کند و گرما را با ضخیم‌تر کردن برگها و ذخیره آب برای روزهای سخت.

از درخت بیاموزیم که:
همیشه رنج تازیانه آفتاب و سوزش گرمای کویری را تحمل کرده تا لذت سایه انداختن بر سر دیگر مخلوقات را بچشد.



دنیای بچه ها واقعا شیرین و زیباست.
به نظر من بچه ها برای این دوست داشتنی هستند كه خودشون پاك هستند و دنیای اطرافشون رو هم پاك می بینند و همه چیز رو خیلی ساده می بینند.
در پایین شانزده بچه، بین 4 تا 8 ساله عشق رو از نظر خودشون تعریف كردند و به نظر میاد كه اونها واقعا مفهوم عشق رو خیلی حقیقی تر و درست تر و البته ساده تر از ما درك می كنند.
بهتره چیزی نگم و اجازه بدم شما سریعتر نظر بچه ها رو در مورد عشق بخونید.
ممنون میشم یك نظر كلی و یك نظر هم در مورد جالب ترین و با معنی ترین تعریف این بچه ها كه نظر شما رو جلب كرده بنویسید.

معنی عشق چیست؟
******

كارل – 5 ساله: عشق موقعیه كه دختره عطر میزنه و پسره هم ادكلن میزنه و دوتایی میرن بیرون تا همدیگه و رو بو كنند.

كریستی – 6 ساله: عشق وقتیه كه شما برای غذا خوردن می رید بیرون، و بیشتر سیبزمینی سرخ كرده خودتون رو میدید به دوستتون بدون اینكه انتظار داشته باشید او كمی از غذایش رو به شما بده.

دنی – 7 ساله: عشق یعنی وقتی كه مامان من، برای بابام قهوه درست می كنه و قبل از اینكه بدتش به بابا، امتحانش می كنه تا مطمئن شه طعمش خوبه.

ربكا – 8 ساله: مادر بزرگم از وقتی پیر شده نمی تونه خم بشه و ناخن های پاش رو لاك بزنه، برای همین پدر بزرگم این كار رو براش انجام می ده، حتی حالا كه دستاش آرتروز گرفته. این عشقه!

تری – 4 ساله: عشق اون چیزیه كه وقتی خسته هستی لبخند رو به لبت میاره.

امیلی – 8 ساله: عشق وقتیه كه شما همش هم رو می بوسید و وقتی از بوسیدن خسته شدید، شروع به حرف زدن با هم می كنید. مامان و بابای من درست همینجوریند.

بابی – 7 ساله: عشق همون باز كردن كادو های كریسمسه كه یك لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش كنی.

نیكا – 7 ساله: اگر می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری باید از دوستی كه بیشتر از همه ازش متنفری شروع كنی.

نوئل – 7 ساله: عشق اون موقعیه كه تو به یك پسره می گی از تی شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز می پوشتش.

تامی – 6 ساله: عشق مثل یك پیرزن و یك پیرمرد كوچولو میمونه كه هنوز با هم دوست هستند حتی بعد از اینكه هم رو خیلی خوب می شناسند.

كلر – 6 ساله: مامانم بیشتر از هر كس دیگه ای من رو دوست داره. چون جز اون هیچكس شب من رو بوس نمی كنه تا من خوابم ببره.

الین - 5 ساله: عشق اون موقعیه كه مامان بهترین تیكه مرغ رو می ده به بابا.

كریس – 7 ساله: عشق اون موقعیه كه مامان بابا رو خندان می بینه و میگه هنوز هم از رابرت ردفورد خوشتیپ تری.

مری آن – 4 ساله: عشق اون موقعیه كه سگت می پره بغلت و لیست می زنه حتی اگه تمام روز تنهاش گذاشته باشی.

لورن – 4 ساله: خواهر بزرگترم من رو خیلی دوست داره چون لباس های قدیمش رو میده به من و برای خودش مجبوره بره بیرون و لباس های نو بگیره.

كارل – 7 ساله: وقتی شما كسی را دوست دارید موقع حركت از مژه هاتون ستاره های كوچولویی خارج می شه.

مارك - 6 ساله: دوست داشتن اون وقتی هست كه مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنوه ولی به نظرش چندش آور نمیاد.